سه شنبه ۱۲ آذر ۱۳۸۷
دو نسل بند غربتم
چکان چکان چکیده ام
به گونه خون دیده ام
بدی ز کس ندیده ام
به اوج خود رسیده ام
مپرس حال زار من
تو بهترین نگار من
بمان تو در کنار من
طناب خود بریده ام
دو نسل بند غربتم
شکسته استقامتم
برای حفظ حرمتم
چه رنجها کشیده ام
امید باز گشتنم
به کشورم به میهنم
به مرز خود شکستنم
وزآ سمان پریده ام
بیا بیا رها مکن
مرا ز خود جدا مکن
به بی کسی صدا مکن
کمان قد خمیده ام
کنون که راهیم مرو
به بوسه راضیم مرو
ببین تو شادیم مرو
محبتت شنیده ام
گلی گه چیده ام توئی
همان که دیده ام توئی
تو نور دیده ام توئی
توئی توئی قصیده ام




