بارها پیش مىآمد كه تلویزیونها و رادیوهاى مختلف یا روزنامهها از قول سازمانهاى مختلف بینالمللى صحبت از صلح و آتشبس بین ایران و عراق مىكردند، ولى مأمورین بعثى مىگفتند: همه اینها حرف است و این جنگ فقط به ارادهى یك نفر تمام مىشود و آن هم رهبر شماست. تا او نخواهد هیچ وقت آتشبس نمىشود.
یك روز، حدود ساعت دو بعد از ظهر، تلویزیون عراق، ناوهاى آمریكایى را
نشان مىداد كه وارد خلیج فارس شده بودند و جنگ به خلیج كشیده شده بود. از دور به وضعیت
ایران هم اشارهاى مىكرد. در همین زمان، یكى از كشتیهاى جنگى آمریكا را نشان داد كه
مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود. نگهبان بعثى آسایشگاه فحشى به نیروهاى عراقى و صدا
و سیماى عراق داد و گفت: من كه مىدانم شما اینقدر شجاعت و صلابت ندارید كه بتوانید
گلولهاى به سمت نیروهاى آمریكایى پرتاب كنید، مگر این نیروهاى با شهامت ایرانى و بچههاى
شجاع خمینى باشند كه این جرأت را داشته باشند. این گلوله را هم آنها به سمت نیروهاى
آمریكایى شلیك كردهاند.
آرى، خود آنها هم
از عظمت و صلابت امام خمینى و نیروهاى ایرانى متأثر شده بودند و به شدت از اسراى ایرانى
مرعوب بودند؛ مخصوصاً از خصلت سازش ناپذیرى آنها.




