شنبه ۵ ارديبهشت ۱۳۸۸
ناگفته‌هاي حادثه صحراي طبس از زبان نخستين فرد حاضر در صحنه

حادثه صحراي طبس يک حادثه به يادماندني است که در روز ‌٥ ارديبهشت سال ‌١٣٥٨در منطقه اي از صحراي طبس اتفاق افتاد که در اين حادثه که نمودي از قدرت بي‌همتاي خداوند براي شکست دشمنان ايران و اسلام بود، نظاميان آمريکا با تجهيزات آن همگي با قدرت خداوند نابود شدند.
حسن شکيبي يکي از اعضاي کميته انقلاب اسلامي طبس در سال ‌١٣٥٨ بود که در زمان بروز اتفاق در صحراي طبس اولين فردي بود که براي بازرسي منطقه اعزام شد.


وي مي‌گويد: يک سال از پيروزي انقلاب اسلامي گذشته بود و من مشغول تحصيل و به صورت داوطلبانه عضو کميته انقلاب اسلامي طبس بودم. صبح حدود ساعت ‌٤ مشغول درس خواندن بودم که يک نفر آمد به درب منزل ما و از من خواست که سريع به کميته بروم. در آن زمان مهندس اخوان سرپرست کميته انقلاب طبس بود و به من گفت ماموريتي است و سريع بايد برويم ومن را به دليل اينکه فعاليتهايي در زمينه ورزشهاي رزمي داشتم و آموزشهاي پارتيزاني را نيز قبلا ديده بودم با خود به همراه برد.



بلافاصله با يك خودرو سيمرغ که از واحد اکتشاف معدن زغال سنگ در اختيارمان گذاشته بودند حرکت کرديم و اين هم مجهزترين خودرو طبس بود. ژاندارمري طبس هم با ‌٤ سرباز ‌٣ درجه دار و يک راننده همراه ما حرکت کردند. تا محل حادثه ‌١٦٢ کيلومتر جاده خاکي بود؛ اما خودرو ژاندارمري نمي‌توانست با سرعت زياد حرکت کند و بنابراين ما در کمتر از ‌٥/١ ساعت خود را در ساعت ‌٧ و ‌٣٠ دقيقه صبح به محل حادثه رسانديم.

در موقع ورود ما به محل حادثه در ‌٢ کيلومتري محل حادثه مستقر شديم و ‌٥ دستگاه هلي کوپتر سالم نظامي و يکي روشن و ‌٤ دستگاه ديگر سالم وخاموش بود را درصحرا ديديم.

احمد حبيبي، غلامحسن رحيمي، رمضان رحيمي، اکبر قاضي،راننده مرحوم علي غلامي؛ ‌٥نفر ديگر حاضر در منطقه بوديم. در آن زمان تعداد اسلحه‌هاي موجود در کميته طبس ‌٧ عدد ژ-3 بود که ‌٤ قبضه آن خراب و ‌٣ قبضه آن نيمه سالم و تعداد اندکي برنو و تعداد ‌١٨٠ عدد فشنگ ژ-3 بود که اين مهمات قدرتمندترين نيروي دفاعي طبس بود که مي خواست برود با ارتش مجهز و تا دندان مسلح آمريکا درگير شود.

يک فروند هواپيماي C-130 پر از مهمات بود که با يک هليکوپتر باهم برخورد کرده و در حال سوختن بودند تعداد زيادي تورهاي استتار، کپسولهاي بزرگ انفجاري، جيپ نظامي و موتور کراس در محل بود و منطقه وسيعي با چراغ محدوده فرود هواپيما را مشخص کرده بود.

قرار شد يک نفر نزديک برود و محل را شناسايي کند زيرا معلوم نبود نيروهاي آمريکايي در منطقه حضور دارند يا خير؟ البته در آن زمان ما نمي دانستيم اينها نيروهاي آمريکايي هستند زيرا هيچگونه علامت و نشانه‌اي از آمريکايي بودن هواپيماها و هلي کوپترها وجود نداشت.

من به عنوان اولين نفر به همراه مرحوم غلامي با يک قبضه ژ-3 منطقه را بازرسي کرديم و هيچ نيروي نظامي را در منطقه نديديم و تعدادي تيربار کاليبر ‌٥٠ با قطار فشنگ از داخل دربهاي جلوي هر کدام از هليکوپترها بيرون بود. درب انتهايي هليکوپترها هم باز بود و داخل بعضي از هلي کوپترها خودور بود.

بعد از شناسايي اوليه به محل همکاران در فاصله ‌٢ کيلومتري برگشتيم و نيروي ژاندارمري تازه به محل رسيده بود که به همراه هم در آنجا مستقر شديم. با توجه به عدم ارتباط دو گروه کوچک نظامي با ساير مراکز مسئولان دو گروه تصميم گرفتند تعدادي به صورت مشترک کميته و ژاندارمري با پاي پياده هواپيماها رامورد شناسايي قرار دهند.

در زمان عمليات هليبرد آمريکا براي نجات گروگانها، جاسوسي با نام مستعار محمد زماني که ايراني بود و ‌٦٠ سال سن داشت به طبس فرستاده شده بود و به عنوان نماينده مهندس بازرگان نخست وزير ايران ‌٤٠ روز مانده به حمله آمريکائيها در طبس مستقر شده بود و هر روز با ماشين يکي از ادارات تحت عنوان اينکه براي شناسايي معادن به کوير مي رود منطقه را شناسايي و بررسي مي کرد و اين مطلب نيز در کتاب ‌٤٤٤ خاطرات کارتر عنوان شده است. بد نيست گفته شود؛ تا کنون هيچکس نسبت به محاکمه و بازجويي اين فرد اقدامي انجام نداده و وي بلافاصله بعد از شکست حمله نظامي آمريکا در طبس ناپديد شد.

با وجود حضور نيروهاي ژاندارمري اما تنها ‌٥ نفر از نيروهاي کميته انقلاب به صورت سازماندهي شده به مقصد هليکوپترها که در فاصله ‌١٠٠ متري از يکديگر نشسته بودند براي شناسايي حرکت کرديم. هيچکدام از نيروهاي ژاندارمري حاضر به حضور در اين گروه شناسايي نشدند. ما پنج نفر هر کدام به سمت يکي از هليکوپترها رفتيم که يک دستگاه آن روشن بود.

طبق اظهارات کارتر رئيس جمهور وقت آمريکا، رادار آن هليکوپتر روشن کليه حرکات ما را در منطقه طبس ارسال مي‌كرده است که اين موضوع در اسناد دانشجويان پيرو خط امام و اعترافات کارتر آمده است.

متاسفانه در ايران حکومت وقت يعني بني صدر با مرحوم بهشتي به شدت درگير و سياست زدگي خاصي کشور را فرا گرفته بود. گروه‌هاي التقاطي هم به شدت نظام را آزار مي دادند زيرا بني صدر هم مخالف روحانيت و مخصوصا کميته انقلاب اسلامي بود. در نتيجه توجه دولتمردان به خارج کشور و امور بين الملل و مخصوصا سياست ها خارجي در آن زمان بسيار ضعيف بود و گرنه رويدادهايي که در آمريکا رخ مي داد نشان مي‌داد که يک کار نظامي عليه ايران انجام خواهد شد.

در زمان انقلاب اسلامي درسال ‌٥٧ کارتر رييس جمهور ايالت متحده آمريکا بود و در همان زمان و بعد از افشاي ادامه جاسوسي آمريکائيها در ايران تحت عنوان سفارت آمريکا، تعدادي از دانشجويان مسلمان اقدام به تسخير لانه جاسوسي کردند که حضرت امام خميني (ره) به شدت مورد تاييد قرار دادند و دانشجويان را تشويق کردند. از آنجا که کارتر دو ضربه مهلک از سوي ايرانيان يکي از دست دادن حکومت پهلوي و ديگري تسخيرلانه جاسوسي خورده بود، حال بايد براي پيروزي درانتخابات اين گروگانها را آزاد مي کرد.

کارتر گروهي را که در جنگ هاي ويتنام موفق بودند گروگانها را از داخل پادگانهاي نظامي و درحال آماده باش سالم بيرون بياورند را مامور آزاد سازي گروگانهاي خود در ايران کرد و ساعتهايي هم بيشتر تا شروع انتخابات باقي نمانده بود و اين مسئله براي کارتر بسيار حياتي بود. اين گروه ‌٦ ماه در صحراي نوادا آموزش ديده بودند و دراين صحرا دقيقا مطابق ساختمانها و راه هاي ايران ايران ساختمان و راه ساخته و صدها مانور کرده و آموزش ديده بودند.

‌٤٠٠ هواپيما از طريق ناو هواپيمابر نيکسون وارد خليج فارس شده و آماده بمبباران ايران بودند. گروه مستقر در طبس مسيرهاي آمريکا، اسرائيل، مصر، عمان و سپس کرمان را طي کرده بودند و در آن زمان ‌١٧ استان درايران کليه پدافندها و رادارهاي آنها جمع شده بود و استانهاي ساحلي، کرمان، خراسان، سيستان وبلوچستان، سمنان، تهران و تعدادي ديگر از استانها به حالت يک کودتاي خزنده توسط افسران رژيم پهلوي که در ارتش ايران باقيمانه بودند پدافندهاي هوايي و رادارها را جمع‌آوري کرده بودند و آمريکائيها هيچگونه مانعي برسرراهشان نبود.

در هنگام شناسايي اوليه غرش هواپيماهاي F-14 نيروي هوايي ارتش ايران را بالاي سرمان شنيديم که شروع به تيراندازي به سمت ما کردند که در آن زمان به محل استقرار اوليه عقب نشيني کرديم.

در مرحله بعد گروهي از نيروهاي مردمي با تفنگهاي شکاري نزد ما آمده و خواستند تا براي مبارزه با اين نيروهاي متجاوز اقدام کنند. که در مرحله شناسايي، دوباره هواپيماها به ما حمله کرده و منطقه استقراري را بمباران کردند. کليه نيروها به جز من به محل قبلي برگشتند و من بسيار اصرار داشتم به جمع آوري اسلحه ها و اسنادي که روي زمين ريخته بود.

شب وقوع حادثه هليکوپترها در کرمان سوختگيري کرده و در طبس مستقر مي شوند که همان زمان با طوفاني که هر از چند گاهي در کوير مي وزد مواجه مي شوند البته تا آن زمان عمليات تغييري نکرده بود و قرار بر ترک منطقه نبود. در همان شب دو دستگاه تانکر بنزين از سمت يزد به طبس در حال حرکت بودند که به محض پيدا شدن اين دو دستگاه يکي از تفنگداران امريکايي با موتور تريل و اسلحه به سمت تانکر مي رود و خودرو را به رگبار مي بندد که راننده بلافاصله از ماشين خارج شده و خود را به ماشين پشت سري ميرساند بعد از اين جريان يک دستگاه اتوبوس به محل حادثه رسيده و با تفنگداران آمريکايي مواجه مي شود که آنها اتوبوس را به خارج از جاده هدايت کرده و در آنجا مسافران را پياده کرده و مورد اهانت و ضرب و شتم قرار مي دهند.

در حالي که دستان مسافران از پشت بسته شده بود و فرياد الله اکبر و يا امام زمان و يا امام رضا به فريادمان برس سر مي داند انفجار بسيار مهيبي در بيابان رخ مي دهد که آن انفجار ناشي از برخورد هليکوپتر با هواپيماي C-130 بود.علت اين برخورد نيز طوفان شن و عدم ديد خلبان‌ها بوده است. بعد از انفجار، نيروهاي امريکايي با هليکوپترهاي سالم به عمان برمي گردند.

در واقع شکست نظامي آمريکا در اين لحظه صورت مي گيرد و اين در حالي است که کارتر در اتاق فرماندهي مشغول هدايت عمليات بوده و لحظات زيادي تا انتخابات رياست جمهوري باقي نمانده بوده است و هر لحظه به مردم امريکا پيام مي داد که هرچه سريعتر گروگان‌هاي آمريکايي را نجات خواهم داد.

‌٩ آمريکايي در هواپيما در حال سوختن بودند و من براي نجات آمريکاييها در کنار هواپيما هرچه تلاش کردم فايده اي نداشت.در آن لحظه هيچگونه ارتباطي با جاهاي ديگر نداشتيم و تنها وسيله ارتباطي ما خودروهاي محلي و مردم بودند.من مرتب نامه مي نوشتم و حدود ‌١٤ بار تلگراف زدم و تمام اين اسناد در پاسگاه ديهوک طبس موجود است چون تنها پاسگاهي که بين طبس و مشهد ارتباط داشت پاسگاه ديهوک بود که به بيرجند مخابره مي شد.

در نامه ها ذکر مي کردم که ما در اينجا مستقريم و کاملا هواپيماها را در محاصره قرار داده‌ايم و اسناد و اسلحه‌ها و مهمات در اختيار ماست و هيچگونه نيروي نظامي خارجي در منطقه نيست؛ اما بني صدر به تلگراف‌هاي من هيچگونه توجهي نکرد و سرهنگ باقري فرمانده نيروي هوايي ارتش را با هواپيماهاي جنگنده مامور شناسايي و انهدام اسناد و مدارک آمرييکائيها کرد که اين فرد بعدا اعدام شد. بعد از ظهر بالغ بر ‌٥٠ نفر از نيروهاي کميته انقلاب طبس به سرپرستي مرحوم حجت‌الاسلام حيدري به منطقه آمدند. بعد از ايشان تيمسار سهرابي فرمانده وقت ژاندارمري بيرجند و در حال حاضر مشاور فرماندهي کل قوا به منطقه آمدند و ماتحت امر ايشان قرار گرفتيم.

مقرر شد از محل استقرار قبلي حركت كرده و با عبور از ميان هوا‍پيماهاي آمريكايي در دو كيلومتري بعد از آن مستقر شويم.

پس از مشاوره‌هاي نظامي زياد ناگهان طوفان سهمگيني مجددا منطقه را فرا گرفت و در حال نزديك شدن به ما بود. با توجه آشنايي بنده به طوفانهاي كويري، پس از اعلام خطر به حاضران تصميم گرفتيم از منطقه عبور نموده و در سمت طبس درميان تپه ماهور ها مستقر گرديم. هنگام حركت حدود ساعت‌٧:30 بعد از ظهر با اولين گروه اعزامي سپاه يزد شامل ‌٤ نفر پاسدار و يك راننده به يك دستگاه استيشن سيمرغ آبي رنگ مواجه شديم و بعد از گذشت ‌١٢ ساعت از حضور ما در منطقه در هنگام غروب اولين ماشين پاسدار به فرماندهي شهيد منتظر قائم به محل رسيدند.

فرمانده سپاه استان يزد شهيد محمد منتظر قائم كه از انقلابيون دوران مبارزات عليه طاغوت و فردي بسيار باهوش بود تقاضاي اطلاعات مربوط به حادثه را از اينجانب كرد. پس از عزيمت بنده به داخل خودروي ايشان قريب به ‌١٠ دقيقه ايشان سوالاتي را مطرح نموده و من كليه مشاهدات خود را طي ‌١٢ ساعت گذشته براي ايشان و همراهان وي بازگو كردم.

توقف كوتاه ما منجر به رسيدن طوفان شديد شن شد كه در اين موقعيت هيچ جايي قابل شناسايي نبود و كليه خودروهاي اعزامي از طبس به محل تصميم گيري و يا به اولين پاسگاه ژاندارمري سابق مستقر در ‌٤٠ كيلومتري محل حادثه به نام پاسگاه رباط خان رفتند. ‌١٥ دقيقه تلاش ما در ميان طوفان باعث گرديد كه ما دقيقا در ميان غبار و تاريكي مغرب در كنار هواپيماها باشيم.

شهيد محمد منتظر قائم اصرار كرد بنده به همراه ايشان براي خارج كردن اسناد نظامي آمريكا داخل هواپيماها برويم پس از تست ابتدايي تله انفجاري، دو نفري وارد هواپيما شديم و مقدار زيادي اسناد جمع آوري و تحويل محمد منتظر قائم كردم.

يكي از اسناد بسته بزرگ پول جديد هزارتوماني تازه چاپ بود كه با كاغذ كاهي بسته بندي شده بود. ايشان به محض باز كردن پوشش پول‌ها به من اعلام كرد اسكناس‌ها تقلبي بوده و توسط آمريكا به چاپ رسيده زيرا بنابر اطلاعاتي كه دارم از ابتداي انقلاب تا كنون ما در كشور چاپ اسكناس نداشته‌ايم.

در حال گفت‌وگو بوديم که غرش مجدد هواپيماها كه حاكي از حمله قريب الوقوع آنها بود به گوش رسيد و شروع به بمباران منطقه کردند، شهيد محمد منتظر قائم بر اثر تركش بمباران در ناحيه سينه مجروح و دست راست وي قطع و به مقام شهادت نائل شد. همچنين ‌٤ نفر از همراهان وي مجروح شدند و من به دليل آنكه در جوب كنار جاده حالت نظامي گرفته بودم فقط براي مدت ‌٢٠ دقيقه دچار موج انفجارشدم.

از آنجا که من مسلط به رانندگي با ماشين سيمرغ نبودم از تنها راننده موجود در منطقه خواستم تا ماشين را از منطقه دور كند و دو نفري ‌٥٠٠ متر از منطقه فاصله گرفتيم.

بلافاصله در تاريكي شب و ايستادن درمحل مورد نظر مجددا يكي از جنگده هاي نيروي هوايي به خودوري ما حمله كرد و من از داخل خودرو به سمت هواپيماي مزبور تيراندازي كردم سپس براي جمع آوري مجروحين و شهداي احتمالي به محل حادثه برگشتيم و در حالي كه با چراغ خاموش حركت مي كرديم يك دستگاه جيپ نظامي آمريكايي با چراغ خاموش با ما برخورد كرد که يكي از پاسداران قادر به رانندگي، خودروي آمريكايي ها را برداشته و به سمت ما آمده بود. بنابراين با دو دستگاه خودرو براي جمع‌آوري مجروحين به محل حادثه برگشتيم.

مجروحين را بلافاصله به بيمارستان شهيد سيدمصطفي خميني طبس منتقل كرديم. با اعلام نيازمندي به خون مردم ايثارگر طبس با تجمع در بيمارستان مبادرت به اهداي خون كرده و سپس با يك دستگاه ‌آمبولانس براي حمل پيكر شهيد منتظر قائم به محل حادثه رفتم. در حال عزيمت بودم كه مجددا متوجه حضور هواپيماهاي گشت زني كه مرتبا با منور، منطقه را روشن مي‌كردند شدم. ناچار با وجود فرماندهي در منطقه و بلاتكليفي نيروهاي نظامي تازه وارد از شهرهاي مختلف از جمله تربت حيدريه،فردوس، گناباد،بيرجند و كرمان پيكر و برخي از قطعات جدا شده بدن شهيد منتظر قائم را شبانه به طبس فرستاديم.

حسن شکيبي به دليل حضور از ابتدا و آشنايي با کوير در آن زمان به عنوان مسئول نيروهاي نظامي مردمي که بالغ بر ‌٢٥٠ نفر بوده و در شعاع ‌٥٠٠ متري حادثه مستقر بودند؛ شده بود.






نام:
آدرس ایمیل:
آدرس Url: