چهارشنبه ۹ ارديبهشت ۱۳۸۸
رادیوی زمانه

سلام بچه ها حسابی کلافه بودند از ایران خبر نداشتیم.رادیو خیلی ضروری بود ولی چطوری ؟به افتادم مدتی وقت صرف کردم عراقی ها را زیر نظر گرفتم تا اینکه روزی جهت نظافت عراقی ها دنبال چند نفر جهت نظافت فرستادند.


یادش بخیر جمشید نریمانی در مو صل بزرگه 500 نفری.مترجم کریم نیسی بود به جمشید گفتم رادیو 2موج خوشکلی روی میز افسره هست بزنم که کریم و جمشید مخالفت کردند اما عزم من جزم شده بود.گفتم می یارم اگر گیر دادند خودم رو معرفی می کنم .خلاصه بعداز نظافت رادیو 2 موج را از برادران عراقی کف رفتم ودر اشپزخانه مخفی کردم که ناگهان نریمانی سریع فرستاد دنبالم که این رو ببر جایی و جا سازی کن الان عراقی ها می آیند نهایتا رادیو را در توالت بسته بندی کردم و در زیر درخت مو جلو اسایشگاه جا سازی کردم کریم و جمشید حسابی کلافه بودند منتظر بودند الان عراقی ها بریزند و تفتیش کنند و بچه ها را اذیت .الحمدالله رادیو را زدیم بدون اینکه عراقیها سراغش رو هم یگیرند .اما خبر جالب تر اینکه از اون به بعد دنبال نظافت چی نیامدنند.یاد همه شهدا بخیر علی جهانبخش .محمود دوستی .اسکندر .جلیل حسینی




برادر آزاده حسن کفشی








نام:
آدرس ایمیل:
آدرس Url: