ژنرال وفیق السامرایی، که هم اکنون از مشاورین امنیتی رئیس جمهور عراق آقای جلال طالبانی است، در زمان صدام حسین جزو افراد بسیار نزدیک وی محسوب میشد. این سرتیپ اهل سامرا، یکی از فرماندهان امور استراتژیک ارتش عراق بود و در دورهای از جنگ ریاست ضد اطلاعات ارتش عراق را بر عهده داشت. در اواخر جنگ، سامرایی مورد بیمهری قرار گرفت. در نوامبر 1994 ( 1373 ) بعد از آن که از کشته شدن توسط مأموران صدام، جان به در برد، به سوریه فرار کرد و دست به افشاگری زد.
مهمترین کار او در این زمینه انتشار کتاب « حطام البوابه الشرقیه » یا « ویرانههای دروازهی شرقی » بود که ابتدا به صورت پاورقی در نشریهی سوری « ندای رافدین » چاپ شد و بعد در سال 1997 توسط شرکت دارالقبس کویت به شکل کتاب منتشر شد.
این کتاب که توسط آقای محمدنبی ابراهیمی به فارسی برگردانده شده، به دلیل جایگاه خاص ژنرال السامرایی در زمان جنگ و نیز روایت دقیق و کامل او، مهمترین سند عراقی از جنگ تحمیلی است.
بخشی از کتاب را که مربوط به آزادسازی خرمشهر است، انتخاب کردهایم. ژنرال عراقی تعریف میکند که چهطور علیرغم تمام آمادگیها غافلگیر شدهاند.
« اطلاعات به دست آمده، حکایت از حرکت سریع نیروهای ایرانی از منطقهی شرقِ میسان به طرف جنوب اهواز و تمرکز اساسی آنها در شرق رود کارون داشت. شناسایی از طریق عکسبرداری هوایی با هواپیمای میگ 25، با سقـف پرواز های مختلف و در حد نیاز از سقف 21 کیلومتر به بالا انجام شد تا خارج از برد موشــکهای زمین به هوای « هاواگ » [ایران] باشد.
ما هر روز به شواهد و قراینی تازه دست مییافتیم که هم حاکی از قصد حملهی ایران بود و هم ما را به تحلیل صحیح و دقیق مراحل حمله و گسترش نیروها هدایت میکرد. پیگیری حرکت و جا به جایی نیروهای منظم ( یعنی ارتش ایران ) خیلی سهل و آسان بود؛ زیرا اقدامات واحدها معمولاً بر اساس راهکارهای مشخصی است. برای جا به جایی از حداکثر وسایل ممکن استفاده میکنند، وسایل ارتباطی بیسیم به کار میبردند و به صورت گسترده به اقدامات ستادی نیاز دارند. در حالی که دستیابی به اطلاعات دربارهی حرکت و جابه جایی نیروهای سپاهپاسداران، مشکلتر و پیچیدهتر بود؛ چون مانور آنها با حداقل وسایل نقلیهی غیر نظامی و با سرعت زیاد انجام میشد.
به هر حال ما به منطقهی اصلی خطر پی بردیم. در منطقهی شرق بصره- محمره[ خرمشهر ] بیشترین نیروی زرهی، پیاده، توپخانه و موشکی [ ایران ] استقرار یافته بود. معلوم شد نیروهای ایرانی قصد دارند از شمال دارخوین عبور کنند و با توسعهی حمله در شرق، در سمت جادهی محمره [ خرمشهر ]- اهواز پیشروی خود را در غرب به سوی مرزهای بین المللی ادامه دهند.
مواضع دفاعی آنان یک خاکریز- که آن را سد نگهداری میگفتند- و هدف اصلیشان، قطع تماس نیروهای مدافع شهر و محاصرهی آنها بود.
با بازدیدهای مفصل از منطقه متوجه شدم نیروهای ما در فاصله پنج کیلومتری از کرانهی غربی رودخانه، در منطقهای که بنا بود عملیات عبور انجام شود، مستقر هستند. از این رو در یکی از گزارشهای اطلاعاتی، پیشنهاد کردم به نیروها تفهیم شود که به طور کامل بر ساحل غربی رود کارون مسلط شوند.
متعاقباً فرماندهی کل نیروهای مسلح به صورت کتبی، دستوری صادر کرد که شامل همان پیشنهاد میشد. دو طرف، به تمرکز نیروها و تدارک نبردی که به حق میتوان گفت بزرگترین عملیات تا آن تاریخ بود، ادامه میدادند.
ما گزارشهای مفصلی حاوی اطلاعات کافی دربارهی بسیج و تمرکز نیروها و تکمیل و گسترش آمادگیها، در اختیار فرماندهی کل گذاشتیم. مقرر شد نیروهای لشکر سوم زرهی به فرماندهی سرتیپ ستاد جواد اسعد شیتنه در محور محمره [ خرمشهر ] - اهواز پخش شوند.
به این لشکر دستور داده شد برای پاتک به سر پلهای ایران، به محض شروع عملیات عبور ایران [ از رودخانه ] آماده باشد.
ما ساعت و تاریخ حملهی ایران را ساعت یک بامداد روز 30 آوریل 1982، یعنی یک ساعت بعد از نیمه شب 29 آوریل 1982 برآورد کردیم. مقرّ فرماندهی کل- که ما هم جزیی از آن بودیم- به قرارگاه مقدم واقع در الدریهمیه در غرب بصره منتقل شد و جلسهای با شرکت رییس ستاد ارتش، ارتشبد عبدالجبار خلیل شنشل، فرماندهی سپاه سوم، سرلشکر ستاد صلح القاضی و رییس استخبارات ارتش تشکیل شد. من هم در آن جلسه حضور داشتم. در این جلسه موضوعات مربوط به حمله مورد بحث قرار گرفت. آنگاه صلاح القاضی عازم قرارگاه مقدم سپاه در الکباشی واقع در شرق بصره شد؛ در حالی که به فکر ما خطور نمیکرد که به زودی به دستور صدام تیرباران خواهد شد.
پس از نیمهی شب، علایم آشکاری دربارهی آغاز عبور نیروهای غیرنظامی ( سپاهپاسداران ) از رودخانه و احداث پل، دریافت کردیم. فوراً اطلاعات به سپاه سوم ابلاغ شد. اما سرتیپ ستاد جواد اسعد شیتنه، فرماندهی لشکر سوم زرهی، این اطلاعات را تأیید نکرد. آنگاه مدیر استخبارات، شخصاً تلفنی با او صحبت کرد. جواد اسعد در جواب گفت که چیزی مشاهده نمیکند. مدیر استخبارات در جواب به او گفت: « عملیات عبور نیروهای ایرانی از رودخانه به احتمال یک میلیون درصد شروع شده است. »
اما فرماندهی لشکر سوم زرهی هیچ اقدامی نکرد تا این که با قدرت هر چه تمام، سر پل [ به وسیلهی نیروهای ایرانی ] زده شد و تهاجم به مواضع مقدم لشکر توسعه یافت و لشکر به جای این که طرح و برنامهی مقرر را اجرا کند، شروع به عقبنشینی کرد.
جواد اسعد نه خائن بود، نه توطئهگر و نه بزدل؛ اما او بدون این که دارای یک شبکهی ارتباطی مناسب و یا ایستگاههای دیدهبانی و کنترل باشد، روی نظر و عقیدهی خودش پافشاری کرد. او اشتباه فاحشی مرتکب شد که از نظر قانونی جرم است؛ به ویژه که اقدام او موجب ایجاد شکاف خطرناکی در دفاع استراتژیک شد و جنگ را در مسیر دشواری قرار داد.
شرایط به نفع نیروهای ایرانی که با چندین لشکر از نیروهای سپاهپاسداران و نیروهای زرهی ویژه وارد عمل شده بودند، تغییر کرد. آنها به تازگی با روحیهی عالی، نبردهای منطقهی دزفول- شوش را پشتسر گذاشته بودند.
حملات انبوه موشکهای « لونا » در تحقق هر گونه نتیجهای ناکام ماند. نیروهای ایرانی برای رسیدن به خاکریز اصلی، عملیات خود را ادامه دادند. نیروهای ما به سمت مرزهای شرق بصره عقبنشینی کردند. سرانجام مرحلهی بعدی حمله به خاکریز برای قطع تماس محمره [ خرمشهر ] و محاصرهی نیروهای عراق در آن صورت گرفت. فرماندهی کل میبایست اقدامی میکرد؛ اما آن هم کاری از دستش بر نمیآمد.
روز ششم ماه می 1982 بود که برای بررسی وضعیت خاکریز اصلی به آنجا رفته بودم. دیدم از نظر دفاعی بسیار ضعیف است. تعدادی زرهپوش در کنار خاکریز عقب برای تأمین آتش مسلسلهای سنگین وجود داشت. بالای یکی از این زرهپوشها رفتم. هیچ دیدهبانی یا پست نگهبانی را در جلوی خاک ریز ندیدم. حتی متوجه شدم که موانع، یعنی سیمهای خاردار و میدانهای مین نیز ضعیف هستند. در کنار این خاکریز، واحدهای ناهماهنگ با ترکیبی نامنظم استقرار یافته بود که باید از مهمترین منطقه در آن زمان دفاع میکرد.
به بصره برگشتم و نامهای با امضای مدیر استخبارات برای فرماندهی کل نیروهای مسلح تنظیم کردم. در آن نسبت به ضعف مواضع دفاعی محمره [ خرمشهر ] هشدار دادم. بلافاصله به مقر شعبهی حزب [ بعث ] در بصره احضار شدم. در آنجا اعضای فرماندهی کل و دفتر نظامی، تشکیل جلسه داده بودند. فرماندهی لشکر یازده پیاده، سرتیپ ستاد سعید محمد فتحی که مأموریت دفاع از اطراف محمره [ خرمشهر ] را به عهده داشت، نیز احضار شده بود. میان من و او بر سر ضعف حالت دفاعی بحث و مشاجره در گرفت. او نظرات مرا رد کرد و گفت شرایط دفاعی، بسیار عالی و مستحکم است. مدیر استخبارات فرماندهی به او گفت: « امیدوارم که نظرات سرهنگ وفیق درست نباشد. »
بعد از گذشت چند روز از این دیدار، رییس ستاد و مدیر استخبارات ارتش در دفتر مدیر سازمان استخبارات منطقهی جنوبی در بصره با هم ملاقات کردند. رییس ستاد ارتش از من خواست نظرم را دربارهی وضعیت دفاعی محمره [ خرمشهر ] بیان کنم. به او گفتم: « با توجه به ضعف این مواضع دفاعی، نیم ساعت هم نمیتواند مقاومت کند. » او از گفتهی من رنجید و گفت: « پس چه کار باید کرد؟!»
چند روز نگذشته بود که بار دیگر آن دو در صبح یک روز به همان مکان قبلی آمدند. پیدا بود که شب قبل اصلاً نخوابیدهاند. شنشل گفت: « وفیق! نزدیک بود با حملهی دیشب به مواضع دفاعی محمره [ خرمشهر ] همه چیز از دست برود. » گفتم: « این ابتدای حمله است. »
ساعت ده شب 23 یا 24 ماه می 1982 خود را به نزدیکی خاکریزی که خط اصلی دفاع از محمره [ خرمشهر ] بود، رساندم. در آن موقع حملهی ایران به این خاکریز شروع شده بود. تبادل آتش ادامه داشت، اما مدت زیادی از شب نگذشت که تیراندازی قطع شد. من یقین پیدا کردم که مقاومت نیروهای ما در هم شکسته شده و نیروهای ایرانی، خاکریز را تصرف کرده و به پیشروی خود ادامه میدهند.
بدین ترتیب ارتباط محمره [ خرمشهر ] و نیروهای مدافع آن قطع شد و نیروها به محاصره درآمدند و صدها تن از افسران و سربازان، ناگزیر خود را به شطالعرب [ اروند رود ] که عرض آن بیش از 600 متر است، انداختند تا بلکه بتوانند به ساحل دیگر برسند و از اسیر شدن نجات یابند. اما تعداد زیادی از آنها در رودخانه غرق شدند.
هنگامی که خبر به صدام رسید، به لشکر هفتم پیاده به فرماندهی سرلشکر ستاد میسر ابراهیم الجبوری- که در آن هنگام سرتیپ بود - دستور داد محاصرهی شهر را بشکند و با نیروها تماس برقرار کند و گرنه او و اعضای ستاد لشکر همگی اعدام خواهند شد. این خواستهی صدام، امری ناممکن بود. در نتیجه لشکر نتوانست پیشروی کند و شکست خورد. اما صدام برای اولین بار در اجرای حکم اعدام درنگ کرد؛ این در حالی بود که او در اعدام فرماندهی سپاه [ سوم ] سرلشکر ستاد صلاح القاضی و فرماندهی لشکر سوم زرهی سرتیپ ستاد جواد اسعد شیتنه و سرتیپ نزار نقشبندی و سرهنگ عبدالهادی از تیپ 412 پیاده شتاب به خرج داده بود.
منبع: کتاب ویرانی دروازه شرقی، انتشارات مرکز فرهنگی سپاه
موصل4




