در ایام رحلت امام، در اردوگاه موصل ۲ بودیم كه باخبر شدیم امام كسالت دارند. تلویزیون عراق اخبار را مرتباً اعلام می كرد. صبح ۱۴ خرداد وقتی آمدیم بیرون آسایشگاه تا آمار بگیرند، دیدیم كه عده سربازها خیلی بیشتر شده اند. دور اردوگاه مسلسل كارگذاشته بودند. واقعاً تعجب آور بود.
بالاخره در آشپزخانه از طریق تلویزیون مطلع شدیم كه حضرت امام(ره) رحلت كرده اند. سكوت مطلق كل اردوگاه را فرا گرفت. ما را به آسایشگاه هدایت كردند. گفتند كه هیچ كس حق ندارد بیرون بیاید، گریه و عزاداری هم ممنوع شد.
در اردوگاه جو امنیتی شدیدی حكمفرما شد. بچه ها به طور پنهانی شیون و زاری می كردند. آن روز در سكوت و بهت و ناباوری گذشت، سكوتی مطلق و سنگین. دیگر جای هیچ صحبتی نبود، فقط سكوت بود. گریه هم كه نمی توانستیم بكنیم. فقط در این فكر بودیم كه بعد از امام چه می شود؟
وقتی شنیدیم كه آقای خامنه ای به رهبری منصوب شده اند شادی در دل بچه ها حاكم شد. همه خوشحال شدند و امیدواری ما بیشتر شد. عراقی ها قسمت هایی از وصیت نامه امام را از طریق روزنامه چاپ و منتشر كردند. همه اسرا احساس خاصی نسبت به امام داشتند، یك ارتباط عاطفی شدید! اسرا امام را رهبر، پدر، مرجع و امید خود می دانستند. ایشان دریایی از محبت، عشق، دوستی و شجاعت بودند.
آزاده محمد علی عباسی اقدم
موصل4





عزيزان :
بنده فقط راوي اين خاطره هستم.
اين گزارش را در همشهري محله 22 كار كردم . سپاسگزارم