پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۸۸
رحلت امام خمینی(ره) بدترین خبر اسارت

بخش مهمی از روحیه ی بچه ها بسته به رادیوهای ممنوعه بود. تند نویس هایی داشتیم که اخبار مهم را نوشته و برای پخش در اختیار مسئولین فرهنگی اتاق ها قرا می دادند. چون به رمز از رادیو به نام سفره ابوالفضل یاد می شد، نام نگهدارندگان رادیو را « بچه های سفره» گذاشته بودیم. چند روزی بود که بچه های سفره دمق بودند و حال و حوصله هیچ کاری را نداشتند. معلوم بود خبر مهمی را از بچه ها پنهان می کنند.

چون به من اعتماد داشتند، آن خبر مهم را گفتند، این خبر بدترین و شکنجه آورترین خبری بود که در مدت اسارت شنیده بودم، خبر رحلت حضرت امام خمینی(ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران.

چیزی حدود 24 ساعت این خبر را از کل اردوگاه پنهان کردیم. فکر می کردیم خبر تکذیب شود، چیزی غیر ممکن را منتظر بودیم. سرانجام مسئولین اردوگاه با مشورت هم به این نتیجه رسیدند که خبر را به اطلاع کل اردوگاه برسانند تا بتوانند عواقب بعدی آن را کنترل کنند.

مدتی بعد از اعلان بچه ها، روزنامه های عراقی خبر رحلت امام را نوشتند. تا قبل از آن بچه ها خودخوری کرده و دردها را در سینه هایشان می ریختند اما با علنی شدن خبر، گریه و زاری به راه افتاد.

بچه های آگاه و روحانیون تا توانستند مجالس سخنرانی راه انداخته و بچه ها را آرام کردند. قسم می خورم بچه هایی را سراغ دارم تا بازگشتمان به وطن در تمام این سال ها کارشان گریه و زاری بود، ولی هرگز نتوانستند دل محزون و گرفته ی خود را از این عزای بزرگ تسلی دهند.

 

آزاده سرافراز فریدون بیاتی 

 

موصل4

 

 

 

نام:
آدرس ایمیل:
آدرس Url: