عزتالله مطهری از مباران انقلابی و زندانیان سیاسی در رژیم طاغوت با تبریك پیروزی دكتر احمدینژاد به شدت از افرادی كه به رأی ملت تمكین نمیكنند، انتقاد كرد و گفت: مخالفین آقای احمدینژاد با او بدتر از منافقین برخورد میکنند، میگویند هرکس باشد ولی احمدینژاد نباشد. در صورتی که این درست نیست به هر جهت او هرکه باشد یک ایرانی است و در دور قبل 18 میلیون و این دور، حدود 25 میلیون به او رأی داده اند ولی برخی طوری برخورد میكنند كه گویا او از اسرائیلیها هم بدتر است.
متن این گفتوگو را در ادامه می خوانید:
امروز غالب جریان های سیاسی، با مواضع و عملکرد های متضاد خود را پیرو امام و در خط امام می دانند. راه شناخت پیروان حقیقی امام چیست؟
در جریان مبارزات مهمترین موضوع رهبر و شخصیت و مقبولیت و مشروعیت او است. همه اینها در امام(ره) بود. امام(ره) توانست همه توده ها ی مردم را به صحنه بکشاند. رهبر باید در راه آرمانها و اهداف اول از خودشان شروع و خود را فدا کنند تا بقیه پشت سر او حرکت کنند.
در دوران مبارزات خودمان میبینیم که یک عده ای که با مردم صادق بودند، مردم هم آنها را قبول داشتند و قبولشان هم دارند و پایشان ایستاده اند ولی بعضی بودند که حالت دوگانگی داشتند. اینها تا یک جاهایی می آیند و می توانند مردم را فریب دهند اما از یک جایی به بعد مردم می فهمند و دیگر از آنها پیروی نمی کنند.

در سال 57، مانند صدراسلام و فتح مکه کسانی بودند که ایمان نیاوردند ولی تسلیم شدند چون که اسلام بر کفر غلبه کرده بود و آنها راه دیگری نداشتند. این مسئله در کشور ما تا زمان رحلت امام(ره) هم حاکم بود. زمان امام با زمان مقام معظم رهبری خیلی فرق می کند. در زمان امام(ره) خیلیها جرأت اینکه خیلی حرفها را بزنند، نداشتند. ولی در حال حاضر به مخالفت و اظهارنظر در مقابل رهبری می پردازند که یکی از دلایلش این است که خود را برتر و شایسته تر می دانند. خیلی ها ادعا می کنند که در خط امام هستند اما باید دید امام چقدر در خط اینها است! ما باید رفتار خود را با امام مقایسه کنیم. الآن خیلی ها ادعای در خط امام بودن دارند ولی در نحوه زندگی، رفتار، صداقت و سلامت و... حداقل شباهتی به امام ندارند.
استحاله شدن برخی مسئولین به این صورت بود -اگر نگوییم از اول اینطور بودند-، لا اقل بعد از فوت امام دنبال راحت طلبی و پول در آوردن و مصلحت خویش رفتند.
امام هم که در جماران زندگی می کردند، زندگیاشان مانند آنها بود که در شوش زندگی می کردند، زندگی جنوب شهری بود. اما ببینید این مسئولینی که می گویند، در خط امام(ره) هستند، در زمان امام کجا زندگی می کردند و الان کجا زندگی می کنند؟ چند درصدشان از خیابان انقلاب به پایین زندگی می کردند و حالا چند درصد مانده اند و بقیه به خیابان های بالای شهررفته اند؟
امام همان موقع خطاب به طلبه ها که دنبال راحتی و رفاه بودند، فرمودند که ساده زیست باشید تا مردم حرف شما را گوش دهند. اما کار به جایی رسید که امام(ره) وقتی دیدند حرفشان را گوش نمی دهند، فرمودند اگر شما می بینید که آنطرف کتاب چیز دیگری نوشته شده که ما نخواندیم، بگویید تا ما هم بدانیم
الآن نسل جوان ما باید بداند در زمانی که مردم با شور و شوق به سمت جبهه ها می رفتند، برخی از این مسئولین بودند که برای اینکه فرزندانشان به جبهه نروند، آنها را فرستادند ترکیه و هندوستان واروپا و... و گفتند بروید درس بخوانید تا مبادا اینجا باشند و جبهه بروند. این در حالی بود که همان موقع برای مردم منبر می رفتند که بروید و جبهه ها را پر کنید. اگر خوب است، چرا بچه های خودتان را نمی فرستید! دلیل این است که آنها "نؤمن ببعض و نکفر ببعض" بودند. منافع مادی انقلاب را قبول داشتند ولی گذشت و فداکاری را قبول نداشتند.
و انتخابات؟
در مورد نامزدهایی که حضور داشتند، باید بگویم به همه آنها احترام میگذارم و همه شان را دوست دارم و می شناسم و البته هرکدام نقاط مثبت و منفی دارند.
آقای رضایی را از آن موقع که در خیابان شریعتی درآن ساختمان مصادره شده کیا، یک آپارتمان را تقسیم کرده بودند و دو خانوار در آن زندگی سادهای داشت، می شناسم.
ما با آقای کروبی در زندان با هم بودیم، رفیق هستیم و ایشان را دوست دارم.اما این آقا که همه اش از دانشجویان ستاره دار می گوید، این افرادی که دور خودش به عنوان معاون اول و... جمع کرده بود، همگی ستاره دار و مشکلدار هستند. یعنی میخواست با اینها تغییر ایجاد کند؟ بسیاری از اینها نه به ولایت اعتقاد دارند و نه به نظام اسلامی. برخی از این آقایان در دوره آقای شاهرودی محکوم شدند. آن معاون اول که من خوش ندارم اسمش را هم بیاورم، آن حرفها را در فیلم تبلیغاتی زد و آقای كروبی سکوت كرد. یا دیگری که زندان بود، جاسوس بود و قضایای انرژی هسته ای ما را لو داد، جزء یاران آقای کروبی شد. آقای کروبی که مدام از کار حزبی حرف میزد و 4 سال است که حزب درست کرده، پس چرا حتی یکی از همراهان درجه اولش از حزب خودش نبودند؟ آیا باید دبیر کل کارگزاران بیاید معاون اول شود؟
در فیلم تبلیغاتی، درست همان کارهایی را که اوباما کرده بود، برای تغییر اینها انجام داده بودند. به زبان انگلیسی نوشته است برای تغییر آمدهایم. خوب اینجا ایران است. این را برای چه کسی نوشته ای؟ به چه کسانی می خواستند پیغام دهند؟ با این آقایان ستاره دار و زندان رفته چه چیزی را می خواستند تغییر دهند؟
در مورد آقای موسوی من ایشان را از زمانی که در حزب جمهوری بودند میشناسم، تا چند ماه پیش آمادگی نداشت، بیاید کاندیدا شود -یکی از دوستان مشترک ما که دوست ایشان هم هست، رفته بود با ایشان صحبت کرده بود، گفته بود نمی آیم. وقتی با اصرار علت نیامدنش را جویا شد، گفته بود: چون من آدم ندارم، نیرو ندارم. حالا ظرف این چند ماه چطوری هم نیرو پیدا کرد و هم برنامه؟
درباره عملکرد اقتصادی دولت ایشان، کسانی که از سازمان ها و نهادها آن موقع با ایشان بودند می دانند افکار سوسیالیستی داشت و اقتصاد را دولتی کرد تا آنجایی که شما نمیتوانستید 3 تا کیسه برنج برای مصارف شخصی از شمال بیاوری، چون پلیس و ژاندارم و کمیتهها برخورد می کردند. اما خوب در این انتخابات در صحبت ها و نطق هایش مسائل دیگری مطرح می شود.
اطرافیان وی، آن روز شعارهای سوسیالیستی میدادند و بازاریها را خرده بورژوا و زالوصفت مینامیدند و مدام از حق مستضعفین صحبت میکردند. اما امروز همانها زندگی امپریالیستی دارند و خودشان از مرفهین بی درد شده اند و آنقدر پول دارند که نمیدانند با این همه پول چه کار کنند.
وی چندین سال حاشیه نشین بود و در مورد مسائل سیاسی و اجتماعی اظهار نظر نکرد. ما که ندیدیم در مورد 18 تیر که مملکت می رفت تا سقوط کند و دولت نمی توانست یا نمی خواست جمع کند، حرفی زده باشد. همین آقایانی که در این انتخابات از او حمایت كردند، میرفتند در دانشگاه و سخنرانی میکردند و آنجا را به هم میریختند، آدمهای مربوط به نهضت آزادی و آن سازمانیها که به اندازه یک فولکس واگن هم نیستند، در این جریان نقش داشتند، همینها از وی حمایت كردند و در انتخابات اطرافش بودند و پول تبلیغاتش را دادند. اینها از ابتدا (در زمان نخست وزیری) هم اطرافش بودند. آقای موسوی از لحاظ سیاسی و اجتماعی ایشان در مقاطع حساس اظهار نظری نكرده بود، ولی بعد از 20 سال آمد، گفت احساس مسئولیت کردهام و چون آقای احمدینژاد در این 4 سال بد کار کرده، احساس تکلیف میكنم. این در حالی بود که مملکت چند بار در لبه پرتگاه بود ولی او احساس خطر نکرده بود و همین تناقض هم یكی از دلایل عدم اقبال مردم به وی شد.
در مورد آقای احمدینژاد باید بگویم من سال 84 هم در هر دو دوره به او رأی دادم و تبلیغ کردم. حتی نذر کردم تا پیروز شود. گفتیم شاید یک تغییر و تحولی بهوجود بیاید و الحمدلله هم بهوجود آمد. من معتقدم در این 4 سال خیلی بیش از سالهای پیش کار شد و نباید بی انصافی کرد.
علت این حجم گسترده تخریب علیه احمدینژاد چه بود؟
من سال پیش در مصاحبه با روزنامه ایران مطالبی را در این باره گفتم که البته صلاح ندیدند چاپ شود. گفتم که مخالفین آقای احمدینژاد با او بدتر از منافقین برخورد میکنند، میگویند هرکس باشد ولی احمدینژاد نباشد. در صورتی که این درست نیست به هر جهت او هرکه باشد یک ایرانی است و در دور قبل 18 میلیون و این دور، حدود 25 میلیون به او رأی داده اند ولی برخی طوری برخورد میكنند كه گویا او از اسرائیلیها هم بدتر است.
مردم در انتخابات 84 به خاطر گذشته های دیگران و کارهایی که دیگران کرده بودند و زندگیهای مرفه و روابط خانوادگی و ثروت های اندوخته شده و مسائل و مباحث دیگر به آنها اقبال نکردند و به آقای احمدینژاد رأی دادند. من معتقدم بهتر بود مخالفین منافع گروهی و فردی را کنار بگذارند و به کمک بیایند. البته من هم یک انتقاد هایی دارم.
شما در این انتخابات، در بیانیه ای به همراه چند تن از زندانیان سیاسی قبل از انقلاب از دكتر احمدینژاد حمایت کردید و او را اصلح دانستید، دلایل شما برای این انتخاب چه بود؟
دلیل اول اینکه من به حرف امام گوش می دهم. امام گفت ببینید دشمن چه می گوید، هر چه دشمن می گوید، بر خلافش عمل کنید. دشمنهای خارجی ما هیچکدام دوست نداشتند احمدینژاد بماند، چون می دانند کس دیگری جز احمدینژاد این شهامت را ندارد که جلوی اینها بایستد. ما در زمان دولت گذشته نزدیک بود سرنوشتمان مثل لیبی شود. هیچ آدم عاقلی داوطلبانه علیه خودش کاری نمی کند، مگر اینکه ترسیده باشد. 2 سال تأسیسات ما را پلمپ کرده بودند و نمی گذاشتند کار کنیم. از آنطرف هم مرتب ما را محکوم میکردند. اما الآن همه چیز فرق کرده و ما توانسته ایم به کار انرژی هسته ای را به خوبی جلو ببریم. احساس می کنم اگر دیگران میآمدند، کار به سازش میرسید.
دیگر اینکه الان طرح های نیمه کاره زیادی هست که اگر این دولت نمیماند، من اعتقادم این است که آقایان دیگر اگر بیایند، از روی لجبازی هم که شده، تعداد زیادی از این طرحها را رها می کنند.
مسئله دیگر هم سادهزیستی و پرکاری ایشان است. من ندیدم، آدمی مثل وی 16 ساعت کارکند، زندگیاش مشخص است، خانواده اش مشخص است، هنوز جزء خاندان هزار فامیل نشده است و هنوز هیچ تخلفی نکرده. الآن همه این حرفها و دعواها بر سر این است که مثلاً تورم 20 درصد بوده یا 15 درصد و به خاطراین است که نتوانستند تخلفی از او پیدا کنند.
نظرتان در مورد اعلام اسامی مفسدان اقتصادی چیست؟ برخی معتقدند اعلام اسامی و مبارزه با فساد اقتصادی در این زمان به ضرر نظام است.
من تا سال 68 هنوز احتمال می دادم که یک روزی کودتا شود لذا تعداد قابل توجهی اسلحه نگه داشته بودم شاید به اندازه صندوق عقب یک ماشین، تا اگر روزی این نظام با خطری مواجه شد، گروهی تشکیل دهیم و از آن دفاع کنیم اما بعد به این نتیجه رسیدیم که این نظام مستحکم شده و پا برجاست نه با کودتا و نه با مبارزه گروهک ها آسیبی نمی بیند، این شد که چند سال بعد رفتم و همه آن اسلحه ها را تحویل دادستانی دادم و رسید گرفتم.
الآن دیگر آنطور نیست، فکر نمی کنم با اعدام بعضی آدمهای مفسد فی الارض، کسانی که واقعاً به کشور خیانت کردهاند لطمه ای به نظام وارد شود، بلکه به نفع نظام است. هر وقت که کسی را که محاکمه می کنند، وزیری باشد، وکیل یا شخصیتی باشد که بیشتر به نظام وابسته است، مردم خیلی بیشتر به نظام اعتقاد پیدا می کنند تا اینکه ما اینها را بپوشانیم و دانه درشتها را رها کنیم.
من این انقلاب را از فرزندان خودم بیشتر دوست دارم. برای همین هم می گویم که مسئولین باید مفسدان اقتصادی را اعلام کنند. بعضی ها می گویند نظام ضربه می خورد. چین این همه از وزرا و مسئولینش را به خاطر فساد اداری اعدام کرد، کجای نظامش ضربه خورد؟ نباید با مردم نامحرم بود. نظامی که بر پایه حقه و دوز و کلک بخواهد بنا شود و نتواند یک نفر را که دزدی کرده اعلام کند، به چه درد می خورد؟
من از اول این را می گفتم که به نفع این نظام است که اینها را بگوید من تا سال 63 که در کمیته و دادستانی بودم، همین حرف ها را می زدم اما چون توجه نشد از کار بیرون آمدم و حاشیه نشین شدم.
آن موقعی که بحث جناح راست و جناح چپ بود، من معتقد بودم چون جناح راست كه خودش را بیشتر به حکومت وابسته می داند، اگر جرمی باشد که این جناح مرتکب بشود و همان جرم را جناح چپ انجام دهد، این ها را باید بیشتر مجازات کرد. مجازات اینها که می گویند اگر ما نبودیم، انقلاب نمی شد، باید بیشتر باشد.
ما باید سختگیری کنیم، باید قانون از کجا آورده ای را پیاده کنیم. با این رو در بایستیها انقلاب رشد نمی کند. ما اشکالمان این است که مدام محافظه کاری و مصلحت اندیشی می کنیم، این کار درستی نیست و با این کار دزدیها بیشتر می شود.
آیا دكتر احمدینژاد توان انجام این کار را دارد؟
تا حالا که یک مقدار زیادی به این سمت حرکت کرده ولی خوب اگر تحقیقات بیشتر باشد، خیلی بهتر است. نباید اجازه داد کسانی اطلاعات غلط ارائه دهند، و به این حرکت ضربه بزنند.
بازوی رهبری قوه مجریه است. حالا اگر یک قوه مجریهای میآمد که اعتقادی به رهبری نداشت و حالت انقلابی نداشت، خیلی کار ها را نمی شود، انجام داد. رهبری در دیدار با مجلس دوره قبل فرمودند با دستمال کثیف نمی توان شیشه را پاک کرد. این یعنی اینکه اگر مسئولی رشوه بگیرد و آلوده باشد، نمیتواند با فساد مبارزه کند.
نکته آخر؛
درمورداین مزاحمت هایی که شب ها برای مردم می شود من احساس خطر می کنم، ممکن است به بلوایی مثل 18 تیر ختم شود. کشته شدن چند نفر برای بعضی ها که پشت پرده این جریانات هستند مهم نیست. كاندیداهای شكستخورده هم باید از هوادارانشان بخواهند از بلوا و درگیری بپرهیزند، اگر رعایت نكردند، مشخص است كه از جای دیگری تحریك میشوند.
موصل4




