پنجشنبه ۱۱ تير ۱۳۸۸
عكس امام

یكی از بچه‌ها كه در زمینه‌ی تبلیغات بعد از پذیرش قطع‌نامه خیلی فعالیت داشت، در حالی كه بیش 500 قطعه از عكس‌های امام را كه چاپ كرده بودیم در دستمالی پیچانده بود، راه می‌رفت.

یكی از سربازها كه چون با لگد بچه‌ها را می‌زد نام او را «احمد كاراته» گذاشته بودند، خیلی دقیق و كنجكاو بود، همه را زیر نظر داشت. به برادرمان شك می‌كند و به دنبالش می‌رود. او هم متوجه تعقیب احمد كاراته می‌شود.

بلافاصله خود را داخل یكی از آسایشگاه‌ها می‌اندازد و وسایل را به گوشه‌ای پرتاب می‌كند. سرباز بعد از مدتی گشتن تعداد زیادی عكس امام را می‌بیند. عراقی‌ها ناگهان به خود می‌آیند. برای پیدا كردن برادرمان از این آسایشگاه به آن آسایشگاه و از این طرف اردوگاه به آن طرف اردوگاه او را تعقیب كردند، اما از دستگاه چاپ كه جز یك تكه پلاستیك بیشتر نبود و بچه‌ها هم آن را دور انداخته بودند، خبری نبود.

عراقی‌ها یكی دو روز بعد 50 عكس دیگر از یكی از بچه‌های اصفهان به نام «جواد» گرفتند و او را به زندان بردند. وقتی جواد از زندان آزاد شد، تمام بدن و زیر چشمانش كبود بود. كم‌كم بچه‌هایی كه فعالیت داشتند لو می‌رفتند.

كسی كه این عكس‌ها را چاپ می‌كرد«جمال» بود.

هنگامی كه سربازهای عراقی او را می‌دیدند، به او ناسزا می‌گفتند. احمد كاراته روزها به آسایشگاه می‌آمد و می‌گفت: «جمال كجاست؟» بچه‌ها جمال را كه خواب بود به او نشان می‌دادند. سرباز بالای سر جمال می‌رفت و می‌گفت: «شب‌كار، روزخواب، شب كار و ...» عراقی‌ها می‌دانستند او شب خواب ندارد و فعالیت می‌كند. چون تمام كارهای تبلیغاتی زیر نظر او بود. هر وقت او را می‌دیدند ساك او را تفتیش می‌كردند.

راوی: عبدالمحمد گنجی، موصل 2

 

موصل4

 

 

 

نام:
آدرس ایمیل:
آدرس Url: