با گذشت چند سال از اسارت به تدریج حساسیتهایی در بین جمع اسرا به وجود آمد كه دوری از خانواده و سختیهای اسارت علت اصلی این حساسیتها بود. برای رفع این مشكل خلبانان اسیر به كمك هم قوانینی را تدوین كردند كه به صورت كتابچه دستورالعمل درآمد، اسم و امضای تمام بیست و پنج خلبان زیر آن بود و همه موظف به اجرای آن قوانین بودند.
****
كتابچه دستورالعمل:
با گذشت چند سال از اسارت به تدریج حساسیتهایی در بین جمع اسرا به وجود آمد كه دوری از خانواده و سختیهای اسارت علت اصلی این حساسیتها بود. برای رفع این مشكل خلبانان اسیر به كمك هم قوانینی را تدوین كردند كه به صورت كتابچه دستورالعمل درآمد، اسم و امضای تمام بیست و پنج خلبان زیر آن بود و همه موظف به اجرای آن قوانین بودند.
بر اساس این دستورالعمل هر سه ماه یك بار گروه بندی و سلولها تغییر میكرد و افرادی كه مایل بودند با هم باشند اسامی شان را به هیئت رئیسه میدادند. اعضای هیئت رئیسه چهار نفر بودند كه آنها هم هر چند وقت یك بار عوض میشدند. این گونه مسایل باعث ایجاد شور و حال زیادی در جمع شده بود به خصوص زمان انتخابات هیئت رئیسه كه بیشتر شبیه انتخاباتی بود كه در شهرها برای احراز كرسی نمایندگی مجلس صورت میگیرد.
موشك جواب موشك:
مدتی بود اخبار حملات موشكی علیه ایران از رادیو شنیده میشد كه این موضوع باعث ناراحتی خلبانان شده بود. چند روز بعد ناگهان نیمههای شب صدای انفجار مهیبی در نزدیكی زندان الرشید شنیده شد. همه شوكه شده بودند و كسی نمیدانست كه آن صدای انفجار چه بوده است ؟ شب بعد مسئول رادیو اخبار را گرفت و ضمن قول گرفتن از همه مبنی بر بازگو نكردن خبر با خوشحالی زیاد گفت:
صدای انفجاری كه دیشب شنیدید مربوط به موشكهای دوربرد ایران است كه به ساختمان بانك رافدین بغداد اصابت كرده و آن را در هم كوبیده است.
اسرا با شنیدن این خبر سر از پا نمیشناختند و زیر لب زمزمه میكردند موشك جواب موشك.
پیروزی عملیات والفجر ۱۰موجی از شادی را به همراه داشت:
در بهار سال 1367 اسرا از طریق رادیو مطلع شدند رزمندگان اسلام عملیات والفجر 10 را آغاز نمودهاند در این عملیات شهر حلبچه در شمال عراق با همكاری نیروهای مردمی عراق به تصرف ایران درآمد و تعداد زیادی از فرماندهان ارتش عراق به اسارت در آمدند. با شنیدن این خبر موجی از شادی سراسر آسایشگاه را در بر گرفته بود و اسرا روحیهای تازه یافته بودند، همه در دل آرزو میكردند كاش اسیر نبودند و در ایران این پیروزی را جشن میگرفتند.
تغییر رفتار عراقی ها:
همه اسرا فكر میكردند چون لشگری اولین اسیر بوده عراقیها قصد دارند او را اولین نفر آزاد كنند به همین دلیل هر كس سفارشی برای خانواده خود به او میداد ولی در دل لشگری آشوبی بر پا بود تا این كه ساعت ۱۲ظهر به دنبالش آمدند و این بار بدون این كه چشمانش را ببندند او را بیرون بردند.
رفتار عراقیها نسبت به او خیلی تغییر كرده بود . او را به سلمانی بردند وحوله و وسایل حمام برایش آماده كردند و لباس تابستانی مخصوص نیروی هوایی عراق را بر تنش كردند.
سرتیپ لشگری در ظاهر لبخندی بر لب داشت و از پذیرایی آنها خوشحال بود ولی در باطن دلشورهای شدید سراسروجودش را فرا گرفته بود و با خود می اندیشید اینها چه نقشهای برای من دارند چرا مرا از دوستانم جدا كرده اند ؟ !
لحظات پر از اضطراب:
سرتیپ لشگری غرق در افكار و اندیشههای خود بود كه نگهبان وارد شد و او را به اتاق افسر نگهبان برد. در آن جا سرگردی پشت میز نشسته بود و یك سروان هم روی مبل لم داده بود. با ورود لشگری آنها بلند شدند و خوش آمد گفتند ! سروان كه از كمیته قربانیان جنگ آمده بود میگفت:
ممكن است تا یكی دو هفته دیگر به ایران و نزد خانواده ات باز گردی.
بارقهای از امید در دل لشگری جرقه زد و گفت: خدا بزرگ است هر چه او بخواهد همان میشود.
موصل4




