روز هفتم تیرماه سال 1366شهر مرزی سردشت مورد اصابت بمبهای شیمیایی قرار گرفت. بمبهایی از نوع عامل شیمیایی خردل که قادر بود در نخستین لحظات پس از انفجار، مرگ را ندا دهد که همین اتفاق هم برای مردم سردشت افتاد. در همان دقایق اولیه پس از بمباران، 116 نفر از ساكنان شهر 11 هزار نفری سردشت، آنان كه به محل اصابت بمب نزدیكتر بودند، به كام مرگ رفتند.
آنان كه بازماندند، حدود 10 هزار نفر، اگر به فاصله چند روز یا سالی پس از بمباران شهید نشدند، تا امروز با عوارض جسمی و روحی ناشی از مواجهه با عامل شیمیایی جنگیدهاند.
زنان و كودكانی كه به علت بیاطلاعی از عوارض گاز خردل و همچنین ناآگاهی از چگونگی مواجهه در اولین لحظات بعد از بمباران شیمیایی، نتوانستند در منطقه امنی پناه بگیرند و در نتیجه، دچار آسیبهای جسمی بیشتری شدند. تا امروز که همان زنان و دختران شدهاند مادران کهنسال و زنان جوان سردشت كه چرخ یك زندگی را میچرخانند. دقایق عمر را با سرفههای آلوده به خون و چرك، با پوستی كه از شدت تاول و زخمهای كهنه، با لطافت بیگانه است، با قلبی پردرد، با چشمانی كه اشك را و گریستن را از یاد برده بس كه خشكیده، سپری میكنند.
امروز تنها شمار اندکی از آنان موفق به تأیید ادعای جانبازیشان شدهاند و بدون هیچ نوع حمایتی چه از سوی خانواده و چه از سوی نهادهای مربوطه، به زندگی تنیده با درد خود ادامه میدهند.
اکنون که در آستانه سالروز این واقعه هستیم، خبرنگار ایسنا به سراغ چند تن از مصدومین شیمیایی سردشت رفته و پای درد و دلهای آنها نشسته است که ما هم آن را تقدیمتان می کنیم:
بهناز قطبی از جمله زنان سردشتی است که آن روز مرگ را نفس کشیده اما فاقد درصد شیمیایی است. با صدایی خسته و خشدار میگوید: از میان زنانی که آن روز ساکن سردشت بودند تعداد زیادی درصد شیمیایی ندارند و تمامی مخارج درمان را باید شخصاً و با هزینه شخصی تقبل كنند.
اغلب زنان از پیگیری درمان واقعی منصرف شده و برای تسكین درد به كم اثرترین اما ارزانترین نسخهها تن دادهاند و من خود از آن دسته زنانی هستم که در روزهای اول بمباران و سالهای بعد آن با وجود اثرات شیمیایی که داشتم پیگیر گرفتن درصد جانبازی نبودم چون فرهنگی بودم و به همان دفترچه درمانیام راضی. ولی هر روز که میگذرد حال و روزم بدتر و بدتر میشود، اثرات شیمیایی در جسم و روحم هنوز برجاست و روز به روز هم شدیدتر میشود.
میگوید: مصدومانی كه موفق به گرفتن درصد جانبازی شدهاند، مشکلات كمتری دارند. اما آن قربانی فاقد درصد، تا زمانی كه ادعای خود را مبنی بر مواجهه با عامل مصدومیت، آن هم در زمان جنگ و منطقه جنگی به اثبات نرسانده، تمام این هزینهها را باید شخصاً پرداخت كند. خیلی وقتها نفسم بالا نمیآید. سردی هوا مشکلات تنفسیام را شدیدتر میكند. من اسپریای مصرف میکنم که 17 هزار و 500 تومان قیمت دارد و بدون مصرف آن نفسم بالا نمیآید. فرزندانم هم دچار بیماریهای تنفسی شدهاند.
پیمان رضوانی فرزند خانم قطبی در تایید صحبتهای مادرش میگوید: مادرم سالهاست که با بیماریهای تنفسی درگیر است و من هم که آن سال 12 ساله بودم دچار بیماریهای ریوی و عصبی هستم و با وجود مراجعه برای گرفتن درصد جانبازی هنوز موفق به اخذ آن نشدهایم. کسانی را میشناسم که روز بمباران شیمیایی سردشت اینجا نبودند اما بعدها آمدند و ادعای مصدومیت کردند و با جور کردن پارتی و دوست و آشنا درصد جانبازی گرفتند و در مقابل، ما که شاهد اصلی و قربانی واقعی آن فاجعه ایم هنوز درصد جانبازی نداریم.
خانم قطبی با انتقاد از شرایط حاکم بر صدور درصد جانبازی برای مصدومین شیمیایی سردشت ادامه میدهد: عوارض جسمی و روحی در زنانی كه درصد جانبازی ندارند، شدیدتر است چون آنها از حمایت روانی ناشی از داشتن درصد جانبازی و حقوقی كه در پی آن میآید هم محروم هستند.
میگوید: من و چند تن از زنان سردشتی که دارای مشکلات مشابهی هستیم چند بار برای گرفتن درصد جانبازی به اکیپهای پزشکی که در سردشت چند وقت به چند وقت حضور مییابند مراجعه کردیم و با وجود تایید پزشکان مبنی بر وجود اثرات شیمیایی، بنیاد شهید و امور جانبازان از صدور آن ممانعت کرد. حالا چرا ؟ نمیدانم! زندگی برای آن زنانی كه درصد ندارند، سخت است. خیلی سخت.
شهناز شافعی از دیگر زنان مصدوم شیمیایی سردشت است كه میگوید: زنان سردشت عموماً مصدوم شیمیایی اما فاقد درصد جانبازی هستند، مثل سایر جانبازان شیمیایی از مشكلات تنفسی، چشمی و پوستی رنج میبرند.
زنان سردشتی چه آنها که دارای درصد جانبازی هستند و چه آنها که فاقد آن؛ عموماً به تشنجهای مكرر، تب و لرزهای دائمی، افسردگیهای شدید، اضطراب، مشكلات قلبی و بیماریهای زنانه كه همگی ناشی از استشمام عامل شیمیایی خردل بوده، مبتلا هستند. همگی به خشكی چشم و سوزش و آب ریزش چشم مبتلا شدهاند. انگار چشمشان دیگر اشك ندارد و خشك شدن سطح خارجی چشم، آن را آسیبپذیرتر میكند.
زنان سردشت اغلب به علت تحمل آن دوران سخت و قرار گرفتن در معرض بمباران، امروز دچار اضطراب و افسردگی و استرسهای شدید هستند. زنانی كه بیتقصیر بوده و فقط به گناهشان این است كه 21 سال قبل بوی گاز خردل را نفس كشیدند،ناتوان از انجام وظایف مادری و همسری، باید از خانه طرد شوند.
شیرین رحیمی، دبیر كمیته زنان انجمن دفاع از حقوق مصدومین شیمیایی سردشت- كه جانباز 30 درصد هم هست در گفتوگو با خبرنگار ایسنا میگوید: چندین سال بود که سردشت و ساکنان آن فراموش شده بودند اما از سال 80 اوضاع خیلی بهتر شد.
از جفایی كه در این سالها بر روح این زنان وارد شده، میگوید: زنان سردشتی به علت محدودیتهایی که داشتند بیشتر از مردان آسیب دیدند و امروز زنانی هستند که با وجود آسیبها و دردهای شدید جسمی و روحی هنوز هم از درصد جانبازی محروم ماندهاند. آمار دقیقی از زنان مصدوم ولی بدون درصد سردشت موجود نیست با وجود آنكه آن روز بمباران، بیشتر خانمها در خانه بودند. مردها شاید توانستند فرار كنند اما زنها میماندند چون نگران بچههایشان بودند. مرد میداند كه زنش مریض است، میفهمد كه زنش درد میكشد اما وقتی پولی نیست برای درمان و دوا و دكتر... من و دو خواهر دیگرم زمان بمباران شیمیایی در خانه بودیم هر سهمان شیمیایی شدیم اما فقط به یکی از ما درصد جانبازی تعلق گرفته است و بقیه هنوز درصد ندارند.
زنانی که درصد ندارند علاوه بر تحمل دردهای جسمی مشکللات فراوان دیگری دارند. یك بار با دفترچه درمان این آشنا به دكتر میرود و یك بار با دفترچه درمان آن همسایه. اما باید دید بار سوم و دهم و بیستم را چه كار كند؟
شیرین رحیمی میگوید:« یکی دیگر از مشکلات عمده ناشی از مصدومیت شیمیایی زنان علاوه بر تحمل درد و رنج و مصدومیت، رفت وآمد بین سردشت و مراکز درمانی است که اغلب در تهران قرار دارند و این تازه وقتی است که درصد شیمیایی داشته باشی و پولی برای پرداخت هزینههای درمان و حامی که حمایتت کند. من روز بمباران در سردشت بودم و شهادت میدهم بیش از 50 درصد مصدومان شیمیایی روز هفتم تیر زنان و دختران بودهاند اما عکسها و اطلاعات منتشر شده بیانگر وضعیت آنان نیست که علت اصلی این امر غیبت زنان مصدوم شیمیایی در صحنه و بیان نشدن آلام، دردها و مصائب آنان است.
موصل4




