چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۳۸۸
اعتصاب

زمانی که گروهک منافقین به خاک عراق پناهنده شدند و عراق هم پناهندگی آنان را پذیرفت، هجوم تبلیغاتی خود را علیه کشور ما به ویژه در اردوگاه های اسرای ایرانی آغاز کردند و عراقی ها در بسیاری موارد مجری طرح آنها بودند. یک روز صبح در اردوگاه موصل، وقتی که از آسایشگاه بیرون رفتیم دیدیم اعلامیه هایی به دیوار چسبانده اند که در آنها به مقدسات ما، مخصوصاً امام خمینی(ره) توهین شده بود.

برای ما که مسئول بودیم و فعالیت های فرهنگی انجام می دادیم بسیار سخت و شکننده بود. نمی توانستیم تماشاگر باشیم و آنها به آسانی به رهبر محبوبمان توهین کنند.

با مشورت دوستان به ویژه حاج آقا جمشیدی، به این نتیجه رسیدیم که اعتصاب کنیم. من بعنوان ارشد اردوگاه، به فرمانده عراقی که یک سرگرد بود گفتم: « شما اشتباه کردید که این اعلامیه ها را به دیوار زدید، چون در اینها به رهبر و مقدسات ما توهین شده است.»

او توجهی نکرد و لجبازی نمود. تصمیم بعدی ما این بود که دوستانی زرنگ و شجاع از بین بچه ها انتخاب کنیم تا اعلامیه هایی که بیشترین اهانت را کرده اند پاره کنند و این کار به سرعت انجام شد.

فردای آن روز، عراقی ها دوباره اعلامیه ها و شعارهایی اهانت آمیز به دیوار چسباندند. ما هم باز همه ی آنها را پاره کردیم و به اعتصاب خود ادامه دادیم؛ نه برای آمار رفتیم و نه برای گرفتن غذا.

خبر به بغداد رسیده بود. آنها ترسیدند و فرمانده اردوگاه را عوض کردند و یک سرهنگ به جای او گذاشتند.

سرهنگ کار خود را با توپ و تشر آغاز کرد. او گفت: « هیچ کس حق ندارد اعلامیه ها را پاره کند و اگر کسی این کار را بکند سر و کارش به بغداد می افتد.»

بچه ها فردای ان روز اعلامه ها را پاره کردند و دسته جمعی و ناگهانی، با فریاد « الله اکبر ، خمینی رهبر » به سوی درب اردوگاه هجوم بردند که ما مانع شدیم . عراقی ها ترسیدند و از اقدام خود عقب نشستند. آن سرهنگ هم بیش از یک هفته در اردوگاه نبود که او را عوض کردند و اردوگاه دوباره در جوّ آرامی قرار گرفت.

 

آزاده سرافراز محرم آهنگران

 

 

موصل4

 

 

 

نام:
آدرس ایمیل:
آدرس Url: